هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

371

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

در منزل حكومت نشسته بودم . وقت ظهر ، شخصى از قريهء زوارق « 1 » آمد [ و ] عارض شد كه 5 نفر « الواط » زن مرا كشيده [ و ] برده‌اند . فورى حاكم چند نفر را مأمور كرده به زوارق - كه 2 فرسنگى مراغه است - فرستاده ، دو نفر از آن « الواط » را كه به شهر مراغه مىآمدند ، در دروازه گرفته ، آوردند . در عقب آن سه نفر ، باقى به زوراق رفتند . اين دو نفر را كه آوردند ، پس از « رسيدگى » و « تحقيق » ، كه مرتكب همين عمل بودند ، بر چوب بسته ، هر كدامى را 2000 چوب زده ، به قسمتى كه از « ناخن « 2 » » تا « كمر » آنها را زير چوب مجروح نموده ، بعد از آن ، از چوب باز كرده ، گفتند اين لب و دهنى كه به ناموس رعيّت خورده است ، به مثل آن است كه به ناموس من خورده باشد ، اين لب و دهن را خورد كنيد . حاكم حكم كردند شوهر همان ضعيفه ، كه كشيده بودند ، بك لنگه كفش در دست گرفت ، يك لنگه كفش هم يك نفر فراش ؛ به قدرى بر صورت و مغزش زدند ، كه مجروح شد . آن‌وقت زنجيرش كردند . منتظر آن 3 نفر بودند ، كه بياورند ، كه به همين طريق تنبيه شوند « 3 » . قرار شد كه فردا هم به همين طريق ، يك چوب روى چوب به آنها بزنند . بسيار مواظبت از حال رعيّت دارند . خود حكومت به عرض زن و مرد ، كوچك و بزرگ ، به نفس نفيس خودشان رسيدگى مىفرمايند . هرشب ، تا 8 ساعت و 9 ساعت از شب گذشته ، خودشان گردش مىكنند . در اين ضمن ، تحقيق از چند نفر مذكور شد ، از آن چيزهايى كه نواب مستطاب اشرف و الا اكبر ميرزا غارت نموده بودند ، آوردند ، كه به مراغه فروش برسانند .

--> ( 1 ) . زوراق ( Zavaraq ) روستايى است كوچك از توابع شهرستان نوبنياد بناب در آذربايجان شرقى ، كه 4 كيلومتر با آن فاصله داشته و در ارتفاع 1300 مترى از سطح دريا قرار گرفته است . آثار تاريخى آن عبارتند از : 1 . قبرستان تاريخى ( دوره اسلامى ، شماره ثبت 3092 ، در تاريخ 25 اسفندماه 1379 ه . ش . ) 2 . منطقه قزلار قلعه سى ( قدمت هزاره اول پيش از ميلاد ، شماره ثبت 3095 ، در تاريخ 25 اسفندماه 1379 ه . ش . ) 3 . مسجد جامع ( صفويه ، شماره ثبت 3096 ، 25 آذرماه 1379 ه . ش . ) 4 . تپه داغلار آراسى ( دوره تاريخى ، شماره ثبت 10055 ، در تاريخ 23 شهريورماه 1382 ه . ش . ) 5 . محوطه طربه‌داغى ( دوره تاريخى - اسلامى ، شماره ثبت 10057 ، در تاريخ 23 شهريورماه 1382 ه . ش . ) . ( 2 ) . در اصل : ناخون ( 3 ) . در اصل : شود